تبليغاتX
|| نوشته های بدون قلم ...
دست نوشته های من، تصویر دنیای ما از جنس کلمات به همراه الفاظ رکیک ! :دی
می خوام خزعبل بگم :دی
نوشته شده توسط امین در ساعت 21:51
چرت نوشته : از این پس اینجا هر چقد دوس داشته باشم چرت و پرت میگم ! کسی هم اعترازی!! نمیکنه  :|  ولی پرت و پلاهایی که میگم، عمق داره هاا، خدایی میگم :دی
هالا نیگا کنین ببینین ، اینقد هزیون میگم تا گه گیجه بگیرین 

پی نوشته : نمونش حمین پست بود !

موضوع : دست نوشته ها
فحش دادن هم حال میده !
نوشته شده توسط امین در ساعت 3:50
دست نوشته : ساعت ۳:۳۷ دقیقه است و دشوییم گرفته، حال ندارم برم دشویی ! :دی (منظور از دشویی همون شاشه ! )
دراز کشیدم جلو لپتاپ، گردن درد گرفتم ! ایده هام برای نوشتن هر شب کمتر میشه !

تنها چیزی که هفته هاست مغزمو می خوره این جمله است : این زمانه که همیشه از من جلوتره ...
کاش می دونستم آیا همه آدم های ۲۱ ساله به اندازه ی الان من پشیمون هستند ؟!!
فقط ۲۱ سال از زندگیم گذشته، و حسرت کارهایی رو می خورم که میتونستم انجام بدم و ندادم ! کسی باشم که می دونستم می تونستم و نشدم.
حداقل می تونستم آدم آشغالی باشم !! حتی این هم نشدم ...


پی نوشت : امروز بازی استقلال و ذوب آهن داره! امیدوارم استقلالیا (...) پاره کنن :دی ، ببخشید از این لفظ بی تربیتی! به هر حال فحش دادن هم یه لذتی داره دیگه ...

موضوع : دست نوشته ها
کافی است به او ناسزا بگویم
نوشته شده توسط امین در ساعت 1:48
دست نوشته : می‌گوید مرا می‌فهمد
درک می‌کند
کافی‌ست به او ناسزا بگویم
تا از من دوری کند
و بفهمد
که مرا نمی‌فهمد

دل نوشته : اگر "مرد" باشی، نیاز به توجه داری !
گاهی یک مرد با هر زبانی به جز  "زبان در دهان"  فریاد میزند که حالم را بپرس ، اما جواب نخواه

پی نوشته : دستن نوشته  از "علیرضا روشن" بود ، نویسنده ی کتاب  "کتابِ نیست"

موضوع : دل نوشته
خدای دور، خدای نزدیک ...
نوشته شده توسط امین در ساعت 12:5
دست نوشته : وقتی بارها و بارها در "دریای زندگیه" خودت غرق شوی، دیگر یادت میرود که شش داشتی، یا آبشش !!!
 و اگر چند دلیل باشد که ما آدم ها،شاهکار خلقت باشیم، یکی شان "سادگی و پیچیدگی" است...
گاهی با یک لبخند چنان "خر" می شویم ، گویی جهان با ماست!
لحظه ای شادم، لحظه ای بعد غمگین ... تفاوت در لحظه های من نیست، این منم که گاهی ساده ام، گاه پیچیده!

از دوردست ، ما انسان ها چقدر ساده ایم ... کافیست جای خدا باشی و با یک تلسکوپ هر روز نگاهمان کنی!مثل حشرات می لولیم!  راه میرویم، می خوریم،حرف می زنیم ...شب که شب شد، می خوابیم!!!!
و وای بر حال همان خدایی که  دوباره به جایگاه سابقش فرود بیاید. رگ گردن .
آن وقت میفهمد که انسان ، فقط نمی خورد، فقط راه نمی رود، و شب که شد ... ادای خوابیدن را در می آورد .
تو چه آفریدی ؟

موضوع : دل نوشته
نادر و سیمین !
نوشته شده توسط امین در ساعت 20:54
لاگ این : فیلم جدایی نادر از سیمین را دیدم، همچنان درباره ی الی را بیشتر می پسندم ! هرچند شباهتشان زیاد بود ...

اصغر فرهادی : هیچ وقت نخواستم با پایان فیلم داستان فیلم هم تمام بشود، بلکه آغاز داستانی دیگر است در ذهن تماشاگر ...

موضوع : دل نوشته

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر