دست نوشته ۱ : همیشه سوار اتوبوس ، ذهنم رو چند چیز مشغول می کنه... بوی تهوع آوری که فضای اتاقک اتوبوس داره... صندلی های کوچکی که ما آدم های دور از هم را به هم می چسبونه ، و بدتر از همه، فیلمی که می دانیم ایرانی است...
چندین ساله که برای لذت بردن از این هنر ناب،دست به دامان فیلم های بیگانه شده ایم. فیلم هایی که به فیلم شباهت ندارند ، یک زندگی است که به تصویر می کشند، مثل فیلم هایی که اخیرا ساخته شده : "درخشش ابدی یک ذهن بی آلایش" ، "استخوان زمستان" ، "قوی سیاه" ، "جزیره ی شاتر"، "جایی برای پیرمرد ها نیست"... و هزاران هزار فیلمی که با دیدنشان مو بر تنمان سیخ می شود، فیلم هایی که تو را وادار به تفکر می کند... فیلم هایی که احساس می کنی باید به انسان بودن نزدیک تر شد.
و "درباره ی الی ... " با چند سال !!! تاخیر .
دیشب نزدیک ساعت ۲ داشتم همین طوری چند فیلم رو ورق می زدم. رسیدم به فیلم اصغر فرهادی.
گفتم یه چند تیکه ای از ابتدای این فیلم رو ببینم. از همون اول ،محو فضا سازی این فیلم شدم. همه چیز واقعی، همه چیز همان طور که باید باشد. همه چیز همان گونه است که یک خانواده با ۳ ماشین به شمال سفر می کنند.دیالوگ ها چقدر روان و چقدر زیباست... آنقدر لذت می برم که با بعضی دیالوگ ها از فرط شوق قهقه می زنم.
می خواستم بخوابم، ولی اصغر فرهادی با شاهکارش، منو تا ساعت ۶ صبح بیدار نگه داشت... بعد از فیلم خوابم نمی برد... خودم هم باورم نمیشه،ولی وقتی فیلم تموم شد، تقریبا بیشتر سکانس های این فیلم رو نشستم دوباره دیدم.
اما درباره ی الی ...
شاید بار اول که این فیلم رو می بینیم، داستان درباره ی "دروغ" باشد... شاید داستان درباره ی "سپیده" ای باشد که با لباس سیاه، روی میز آشپزخانه مبهوت نشسته... شاید داستان درباره ی "ماشین به گل نشسته" ی آخر فیلم باشد... اما اصغر فرهادی فقط و فقط "درباره ی الی" می گوید.... داستان فقط و فقط "درباره ی الی" است. چه اسم زیبا و کاملی برای این فیلم انتخاب کرده
داستان قضاوت ما آدم هاست... نه فقط ایرانی ها... قضاوت جماعتی که حتی "اسم الی را نمی دانند" ، و بر صندلی قضات تکیه کرده اند. از همان ابتدای فیلم، وقتی الی دختر سپیده رو به دست شویی می بره، قضاوت ها شروع می شه... یه نفر می گه : الی خیلی دختر خوبی هست. و جالبه که یه نفر دیگه همون لحظه جوابشو میده: یعنی تو ۱۰ دقیقه فهمیدی آدم خوبی هست یا نه؟؟؟
اما داستان قضاوت، آنجایی شروع می شود که بیننده و شخصیت های داستان مطمین می شوند که "الی" گم شده. آنجاست که اصغر فرهادی تازه به ما می خندد. داستان تمام می شود، ما حتی اسم الی را هم نمی دانیم... ما هیچ چیز از الی نمی دانیم ، و در تمام این مدت درباره ی الی قضاوت می کردیم.
از تکنیک های سینمایی این فیلم من چیزی نمی دونم. ولی به عنوان یه بیننده، درک می کنم که بازی "گلشیفته فراهانی" ، "صابر ابر"، "شهاب حسینی" ، "مریلا زارعی" ،"مانی حقیقی"، حتی "ترانه علی دوستی" چقدر زیباست. صحنه ای که سپیده از امیر کتک می خوره، لبخندی تلخ بر لب های من میشینه... چرا که زیبایی این صحنه و حقیقتی که به رخ ما ایرانی ها میکشه، شایسته ی یک لبخند هست. (حقیقت مرد سالاری)
و البته اون صحنه ای که تازه متوجه می شیم، آرش ، یکی از بچه ها، در دریا گم شده... اونجاست که باید دست کارگردان فیلم رو بوسید، اون چند دقیقه چنان استرسی برای بیننده داره که یادمون می ره این فقط فیمله و بازیگرانش همگی زنده اند!!
نمی دونم کجا خوندم که : سپیده ، شايد ابتدای يک الی ديگر بود، امّا درباره الی فقط و فقط درباره الی بود
درباره ی الی، تا فردا صبح هم می تونم بنویسم... اما زبان و دست من توان به تصویر کشیدن چنین عظمتی رو نداره، من می مونم و یه عالم خوشحالی از اینکه درباره ی الی رو دیدم.خوشا به حال من.
پی نوشت : دوست دارم چند بار دیگه این فیلم رو ببینم.
پی نوشت ۲: اون سه نقطه ی بعد از اسم فیلم، سنگینی نام فیلم رو به دوش کشیده.شاید حرف "اصغر فرهادی" در این ۳ نقطه است.
پی نوشت ۲ : نمی دونم چه عادت یا مرضی شده که به هر وبلاگی سر می زنم و نظر میدم، نظراتش "پس از تایید نویسنده" نمایش داده میشه...حتی اون وبلاگ هایی که سالی 1 بار براشون نظر میاد
البته شاید بدونم... همه ی ما دوست داریم صاحب واقعی محیط خودمون باشیم... دوست داریم نظرات بقیه وقتی نشون داده بشن که ما خوشمون میاد... دوست داریم به همه نشون بدیم که اراده ی تغییر دنیای خودمون رو داریم، به هر حال، هرکس به خودش ربط داره که وبلاگش چجوری باشه!