اعلامیه : تحت تعقیب

 طنز نوشته :  ای ملت غیور، ای کرد ها، ای لرها، ای اصفهانی ها ای شیرازی ها ، به پا خیزید (شیرازی های عزیز اگه حال ندارن می تونن سر جاشون بشینن!)
بشتابید که سوژه ی مورد نظر گم شده است... بدبخت شدیم رفت، دیگه رییس جمهور نداریم که بهش بخندیم!!
تو رو خدا یکی اینو پیداش کنه، به اولین نفری که فرد مذکور رو پیدا کنه ۱۲ دلار ناقابل عطا خواهد شد.

 مشخصات: ریش های تیغ تیغی (مواظب باشید تیغ هایش را به سمت شما پرتاب نکند)
۶ سال است که حمام نرفته
تیک می زند
 اگر از واژه ی "بگم؟" استفاده کرد، بی خیال این ۱۲ دلار بشید و دست زن و بچه رو بگیرید و سریعا از اون منطقه خارج بشید.

 نوشته شده در پی "قهر کردن احمدی نژاد و غیبت در جلسان هیئت دولت"

 وب نوشته : و این پایان اقتدار یک حکومت است که رییس جمهورش بزرگترین ادعا ها را هم بکند و در مهمترین کنفرانس های خبری اظهار نظر کند، مردمش نه تنها برای گفته هایش ارزش پاسخگویی  هم قائل نمی شوند بلکه چندی است دیگر جوک هم برای اظهارات رییس دولت شان نمی سازند. بی شک برای احمدی نژادی که همیشه در مرکز توجه بودن را می پسندید و برای همین با جنجال های رسانه ای در صدر می نشست تحمل این روند دشوار خواهد بود و شاید باید منتظر این بود که او همانند گذشته دست به کاری عجیب و غریب  بزند تا بار دیگر خود را صدر نشین خبرها کند. او از محو شدن و نادیده گرفته شدن لذت نمی برد. ترجیح می دهد مورد طنز و طعنه قرار بگیرد اما دیده شود. فقط او نیست که چنین بیماری دارد……. (از سایت مسیح علی نژاد)

دست نوشته : شبكه سه،كارشناس خانواده : دختر خانوم هایی كه بختشون باز نیست و موفق به ازدواج نشدن میتونن هر شب نماز جعفر طیار خونده سپس به سجده رفته و 1000 بار...
*این همون كارشناسیه كه دفعه قبل راجع به شرایط صحیح زمان بچه دار شدن صحبت كرده بود

نکته ۱: با کمی تقلید و تلخیص از وبلاگ مجید شر، دوستان به دو دسته ی همراه و همدل تقسیم شدند. اون هایی که همدل هستند از امکانات ویژه ای مثل جکوزی و سونا و ماساژ توسط دافی برخوردار هستند. دوستان همراه برن "گردو شکستم" بازی کنند

نکته ۲: پست قبلی صرفا یه شوخی با شیرازی ها بود. من خودم عاشق شهر شیراز و عاشق مردم خوبش هستم،زیاد جو گیر نشین

خوشا شیراز و مردمان گشادش!

  دست نوشته : نمی دونم تا حالا با خودتون فکر کردین چرا شیراز شاعر های خوبی داره یا نه؟ البته اگه فکر می کردین خیلی به نتیجه ای نمی رسیدین... به خاطر اینکه حتما و الزاما باید ور دست این شیرازی ها باشین تا بفهمین قضیه چیه... دلیل اولش این لهجه ی بسیار شیرین ایشان هست... خوراک مسخره کردنه این لهجشون

دلیل دوم هم اونجای گشادشون هست!!! ماشالله روز ها که تا ساعت 12 مشغول به فریضه ی الهی خواب هستند، ساعت 12 به بعد که دیگه ظهر شده، پس ناهار می خورن ! بعد از ناهار چی می چسبه؟ معلومه دیگه: یه چرت درست حسابی... بعدشم که ساعت 5 عصر شد، میرن مغازه ها رو باز می کنن...
پس فکر کردین این حافظ و سعدی چطوری شعر در می کردن؟؟ تا 12 که خواب بودن (ساعت 12 اون زمان خیلی بود)، بعشم یه تکونی به باسن مبارک می دن و شروع می کنن به شعر در کردن!!!

این قضیه شده اوضاع ما، گشادی شیرازی ها به ما هم سرایت کرده! صبح ها کلاس که نمی رم هیچ، تا 12 هم خوابم...
ولی جدا از این حرف ها، همیشه فکر می کردم همه ی شهر ها عقب مونده ان به جز تهرانی ها... اصلا دوست نداشتم در آینده در هیچ شهری زندگی کنم به جز تهران... ولی واقعا الان شیرازو دوست دارم،قربون اون گشادیشون برم !!!

پی نوشته : دیشب با رفیقم رفتیم یه دوری اطراف خوابگاه زدیم، یه عکس گرفتیم و یه سیگاری هم روشن کردیم... خیلی حال داد، مخصوصا وقتی که شهر زیر پاته، هایده از "مینای دل" می خونه  و خدا خوش حال تر از همیشه است!

پی نوشته دوم : یه عکس هم گذاشتم اگه شیرازی نیستین، زحمت بکشین و روش کلیک کنین!! (عکس رفیقمه)

وب نوشته : چی و چی وچی سعدیا
بیت دومش هم یادم نیست!
به اندازه شناختی که خیلی از ماها از سعدی داریم!  سالروز گرامیداشتش مبارک (فیس بوک ابطحی)

وب نوشته : جناب آقای حضرت نوح (ع)،با سلام و احترام، اینجانبان حاضریم در محضر خداوند متعال سوگند یاد کنیم که شما گفتید کشتی ساعت 5 بعد از ظهر حرکت می کند!!
ارادتمند شما، امضا: (( جمعی از تک شاخها )) !

چفت شدگی

دست نوشته : بعضی وقت ها بزرگترین آرزویی که دارم (با بزرگ نمایی ۱۲۰ درصد) تبدیل میشه به خوندن ذهن کسی که جلوم نشسته و داره نگام می کنه... چه خوب میشد اگه فقط می تونستم بفهمم یه نفر درباره ی من چی فکر می کنه؟ الان چندین ساله که دارم فکر می کنم اگه همه ی آدم ها مثل خودم درباره ی بقیه فکر می کردند، چه خوب میشد...

ولی نمی دونم بقیه هم همونطور که من به اون ها فکر می کنم، به من فکر می کنند یا نه؟
از اون بدتر احساساته ، نه میشه خفش کرد، نه مثل یه خاطره است که بشه با سرگرمی و فیلم نگاه کردن و تخمه شکوند از یاد بردش... احساسات مثل سیریش هم نیستند که فقط بچسبند، بلکه مثل نیکوتین سیگار جزئی از بدنت میشه و فقط با گذشت زمان از بین میرن...
خدا می دونه چقدر باید صبر کنم تا منطقم جای احساساتم رو بگیره


کوتاه نوشته : چی می شد احساسی که به یه نفر داری ، فقط با یه کلید خاموش روشن میشد؟؟
وب نوشته ۱ : جهان سوم جايي است كه در آن امید مرده است اما جنتی همچنان زنده ست
وب نوشته ۲  : اونقدر کنسرت‌ها رو لغو می‌کنن که آخرش شهرام ناظری و سید حسام الدین سراج هم بشن خواننده زیرزمینی! منیع: وبلاگ "مملکته داریم"

وب نوشته ۳  { مثبت ۱۸ سال، لطفا اگه جنبه ندارید نخونیدش، تو رو خدا نخونید } : یک دانشجوی ایرانی دانشگاه مموریال در مقطع پی.اچ.دی در آسانسور دانشگاه، ممه های یک دختر دانشجو را می‌بوسد. وی که بعداً به دو ماه زندان محکوم شد، در توجیه رفتارش گفت که " وقتی  زنان آنجایشان را بیرون می‌اندازند، شما نمی‌توانید از همه مردها انتظار داشته باشید که خودشان را کنترل کنند" ، منبع: دست نوشته ها

پی نوشته: من از هفته ی بعد امتحانام شروع میشه، شاید آپ نکنم ولی هر روز برای جواب دادن کامنت ها میام

روز وصال!

  دست نوشته : قدیم ها که دیگه خیلی پول داشتیم، ذوق زده می شدیم با بچه ها می رفتیم مغازه، هر  کدوم یه دونه کیک از این ۵۰ تومنی ها، با یه دونه نوشابه ی شیشه ای که اون هم ۵۰ تومن بود می خریدیم، طبق معمول من مشکی ور می داشتم... هیجان انگیز ترین قسمتش هم اونجایی بود که باید کله هامون رو می کردیم تو یخچال و هر کدوم یه دونه شیشه ور می داشتیم... بازم طبق معمول من دستمو می بردم ته یخچال و آخرین نوشابه ی مشکلی زم زم رو بر می داشتم... خنک خنک بود

دیروز رفتیم سلف دانشگاه، از همین زم زم های شیشه ای آورده بودن، دلم براش تنگ شده بود، سال های سال بود که از فراقش معده ام می سوخت ، اولش فکر کردم دارم خواب می بینم، فکر می کردم مثل دایناسور ها دیگه نسلشون منقرض شده، ولی خب ... اشتباه محض بود

آن روز، روز وصالمان بود، نوشابه ای زدیم به بدن و روحمان شاد شد


بعد نوشته :   وودی آلن (کارگردان شهره ی سینما،Vicky Cristina Barcelona،scoop,match point): استعداد یه شانسه..چیز مهم تو زندگی شجاعته!

میو میو عوض میشه!

 دست نوشته : سلام و علیکم و رحمت الله و برکاته... خداوندا، به این بنده ی حقیرت قدرتی عطا کن که توان به پایان رساندن این دست نوشته ی سنگین و طاقت فرسا  را داشته باشد.

   بلی عزیزان من، پس از زحمات فراوان و {...} پاره کن بالاخره قلب تپنده ی دشمنان سبز پیدا شد. پایگاه اصلی دشمنان میر حسین و کروبی، همین جا کنار گوش ما بود و خود نا آگاه بودیم... امان از دست غفلت!
 اما کجایید ای غافلین،کجایید ای غافلون، کجایید ای غافلتین، کجایید ای  غافلتانِ ...
۲۱ سال از عمر گران بهای خود را به بطالت گذرانیدم و اینک که درها و پنجره های نور بر اینجانب گشوده شد،مردمک چشمم به تنگی گرایید و قلبم شده بود عینهو این فلشر های توی پارتی ها، از خودم نور در وکنم

بلی دوستان من، امین از دست رفت، امین سابق جایش را به امین حاضر داد، کجایید که ببینید ریش هایم مانند جنگل های حرا شده ، شب ها زیر آبه، روز ها تو خشکی
کاش سال ها پیش  چشم و گوشم گشاده می شد، کاش سال ها پیش به وجود پر برکت وبلاگ آقای کمالی و خانواده ی محترم پی می بردم!!!!  بلی دوستان من،پایگاه انتشار مطالب روشنگرانه همین وبلاگ آقای کمالی است (به همراه خانواده ی محترم: ساجده خانم،آقا مصطفی،آقا مجتبی و محدثه کوچولو)...

تو رو خدا، تو رو به جون امین سابق، تو رو به جون جمیله و تو رو به جون تام و جری برین به این وبلاگ و مثل من عوض بشین (مثل قضیه ی میو میو عوض میشه): آقای کمالی و خانواده ی محترم

پی نوشت : تنها چیزی که در دنیای نت به آن یقین (درجه ای بالاتر از ایمان) دارم، آزادی بیان است.


کوتاه نوشته ۱ : از دفتر خاطرات یک دیکتاتور: مردم دو دسته اند ، یا گول می خورند یا گلوله!

کوتاه نوشته ۲ : به ما گفتند شما تحريميد به شما نميدهيم، فهميديم خودمان بايد درست كنيم. آمديم داخل فكر كرديم زحمت كشيديم بدون احتياج به بيگانه اين [ بنزین ] را ساختيم. اين برخورد هوشمندانه است. تعریف مقام معظم رهبری از " برخورد هوشمندانه" - سخنرانی مشهد - نوروز

نگاه ما به قرآن

نوشته ی خلاصه شده ی ۱ :از کتاب تفسیر موضوعی منشور جاوید: "پدر، شیطان را پرستش مکن، شیطان برای خدا فردی نافرمان است. پدر جان!! من از آن می ترسم که عذابی از جانب خدا به تو رسد و تو همنشین شیطان شوی (قرآن کریم،سوره مریم،۴۴-۴۵)
... منطق قوی و نیرومند ابراهیم به گوش "آزر" فرو نرفت و در جلوگیری از بت پرستی وی موثر نیفتاد و به جای فکر و اندیشه در گفتار ابراهیم، وی را تهدید به رجم کرد و این شیوه ی مستمر جاهلان با متفکران و مصلحان است. "  (ایت الله جعفر سبحانی)

نوشته ی خلاصه شده ی ۲ : ابراهیم مسئله ی مرگ و زندگی را پیش کشید. نمرود گفت من نیز زنده می کنم و می میرانم،در تاریخ آمده است که نمرود دو زندانی را آورد و سپس یکی را بخشود و دیگری را کشت . در ادامه قرآن چیزی از جواب  ابراهیم ذکر نکرده (اگر جوابی باشد) و جالبتر از همه توجیه و به قولی "تفسیر" !!! مراجع این گونه است: شاید پایه ی فهم حاضران آماده ی درک پاسخ ابراهیم نبوده!
سپس ابراهیم گفتار خود را به گونه ای دیگر آغاز کرد:پروردگار من، کردگار این جهان است که خورشید را از طرف مشرق بیرون می آورد، اگر تو واقعا رب این جهان هستی کار بر خلاف آن انجام ده (از مغرب بیاور)

دست نوشته : غرض از این دست نوشته ها، نه نفی حتی جزئی از قرآن و  نه رد جنبه ی تاریخی آن است،بلکه طرح این سوال ساده است: چرا سال هاست اصرار می ورزیم بر اینکه آیات قران "تاریخ مصرف" ندارند؟؟؟
برای اثبات وجود خدا و نفی بت پرستی، محمد زیباتر سخن گفت یا عیسی؟؟ عیسی یا ابراهیم ؟؟

سیر تاریخی بشر و رشد کلامی-بیانی جوامع، تنها دلیلی است که با قاطعیت می گوییم دعوت محمد شیرینتر و کاملتر از دعوت ابراهیم به همان دین است. این طور نیست که محمد پارتی بیشتری داشته باشد
با انباشته شدن تاریخ روی هم و گذشت زمان، شعور و درک بشر هم انباشته می شود و با قاطعیت می توان گفت استدلالی که یک فیلسوف و دین پژوه در عصر حاضر برای اثبات وجود خدا می آورد به مراتب زیباتر و محکم تر از استدلال محمد و ابراهیم و ... است. به همین دلیل درکی که انسان های فرهیخته ی آینده از انسان و خالق دارند، چندین مرحله جلوتر از درک امروزه ی ماست.
حال چرا هنوز باید به بعضی آیات کهنه شده ی قرآن رجوع کنیم، در حالی که بعضی از آن ها دیگر خنده دار شده... آیه ی ۴۵ سوره ی مریم دعوت ابراهیم به یکتا پرستی است، حقیقتا این دعوت نشانه ای از منطق قوی!  و نیرومند!  در خود دارد؟؟ و همین طور مناظره اش با نمرود...

آیا باید داستان های قرآنی را صرفا یک نمایشنامه بینیم، و یا این داستان ها را یک واقعه ی تاریخی در نظر بگیریم که از یک نسل به نسلی دیگر منتقل شده و در آخر به سینه ی گوینده ی قرآن رسیده...
آیا این داستان ها جنبه ی تاریخی دارند یا نه ؟؟


وب نوشته ها : خدایا! چطور باهات درددل کنم؛ وقتی که می‌بینم قضیه یوسف و زلیخا رو فوری تو کتابت نوشتی تا همه بخونن!؟ (از فیس بوک امید ۲۰)

وب نوشته ها : خلاصه توضیح المسایل، هرچی که حال میده و خوشت میاد حرام است (فیس بوک امید ۲۰)

فوران یک ایده از یک نابغه!

با توجه به استقال شدید (حدود ۳۵۱ درصد ) بیننده ها  و  شنونده های این وبلاگ بین المللی از جوایز نفیسی که ارایه شده، هیئت مدیره تصمیم گرفت گزینه های بیشتری برای بیننده ها در نظر بگیره:
من نمی فهمم شما اینقدر باهوشید یا من اونقدر خنگم؟؟ چه جوری همتون فهمیدید اون انگشت پای منه؟ آخه لامصب ها، حداقل یکیتون اشتباه می گفت من شب راحت می خوابیدم

کسایی که درست حدس زدن می تونن برن دو دستگاه سس قرمز با طعم مایونز بخرن، بنده در اون دنیا باهاشون حساب می کنم
جوایز مذکور: این جوایز انتخابیه، هر کدوم رو دوست داشته باشید می تونید بگید تا من دوباره تو اون دنیا حساب کنم باهاتون

۱: یک عدد شورت طرح قدیم (هیچ وقت خیس نمیشه)
۲: کت و شلوار احمدی نژاد (البته اگه وجود داشته باشه)
۳: پک کامل  دی وی دی های الفاظ آموزنده ی دولت دهم (مثل همون ممه ای که لولو برد) 
۴: فیلم اخراجی های ۳، پر فروش ترین فیلم تاریخ بشریت، برنده ی جایزه لک لک نقره ای
۵: یک کاغذ بسیار بسیار ارزشمند،این کاغذ دست نوشته ای از پدر جنتی است که تاریخ تولد فرزندش رو ثبت کرده ... مفاد این نامه تا حالا لو نرفته، من هم نمی گم تا بسوزین


رفقای عزیز، یه ایده ای به ذهنم رسیده گفتم شاید جالب باشه براتون: من از این به بعد قراره تو هر پستی که می دم، چند جمله هم به صورت اختصاصی از وب های دیگه بذارم، یعنی اگه تو سایت یا وبلاگ دیگه ای جمله یا داستان کوتاهی دیدم که خیلی جالب بود، حتما اینجا با آدرسش میذارم... برای شروع:

کپی نوشته: سبز بودن ما به این معنا نیست که همه را به رنگ سبز در آوریم. سبز بودن، زیستن در کنار یکدیگر با درک تفاوت‌ها و اختلاف آرا و نظرات و سلایق یکدیگر است. « میرحسین موسوی » (از سایت راه سبز)

کپی نوشته: کدام سیب؟
بو کن این دهانی را
که جز به عطر بوسه های تو آغشته نیست
بی گناه
از بهشت آغوشت
...راندی مرا


بعد نوشت: این وبلاگ تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد   

آموزش جمع و تفریق !!

  در این سری از قسمت های آموزشی قراره که تریقه ی جمع و تفریق کردن اعداد رو با هم طمرین کنیم...البته زیاد بهتون سخت نمی گیرم و فقط اعداد ۲ رقمی رو با هم جمع می کنیم، اعداد ۳ رقمی که دیگه اینقدر صخته حتی من هم بلد نیستم

  همون طور که در شکل ملاحظه می فرمایید: ما چند تا عدد داریم:
عدد شماره ی ۱: ۷۴ درصد و خورده ای !!، مذهب گرایی در ایران
ادد شماره ی ۲: ۲۵ درصد و خورده ای !! ایران گرایی در ایران
ادد شماره ی ۳: ۰ درصد و خورده ای !!
ادد شماره ی ۴ و ۵: ۸۵ و ۱۴ درصد ،بدون خورده ، نفی فرهنگ استعمار و غرب(خدایا ، ظهور کن از دست این احمق ها)

حالا طریق ی جمع کردن: روی زمین می شینیم، بند کفش یا دمپایی های  خود را باز می کنیم،  انگشتان دست و پای خود را به هم نزدیک می کنیم و شروع می کنیم به شمردن:

۷۴+۲۵+۰+۸۵+۱۴ می شود ۱۹۸ درصد، که این آمار هم مدارکش موجوده، هم نشون میده "ما می توانیم"


خدایا، تو که قادر و توانا هستی، به ما هم قدرتی عطا کن که درک کنیم چگونه ۷۴ درصد مردم مذهب گرا هستند و ۸۵ درصد باقی!!! با استعمار مخالف هستند (از مناجات خواجه عبدالله انصاری پس از انقلاب اسلامی)

پی نوشت: عکس بالا از صفحه ی ۵۸ کتاب "دیروز، امروز، فردا" گرفته شده، این کتاب در دانشگاه شیراز تدریس میشه... در ضمن، امتحان میان ترم هم همین جمعه است، یادم باشه ارقام رو حفظ کنم!!

پی نوشت ۲:هر کی فهمید که اون انگشتی که توی عکسه، کدوم انگشت منه جایزه داره (دو دستگاه سس قرمز با طعم مایونز)

نوشته های با دست، دنیای ما

دست نوشته، اول: تلویزیون رو روشن می کنم،سریال داره... زن با شوهر میاد تو خونه، در حالی که زن مانتو رنگی خیلی خوشگل و یک روسری رنگی خیلی خوشگل پوشیده... شوهر میگه ، هیچ جا مثل خونه ی آدم نمیشه، مگه نه... زن می گه خیلی خسته ام، میرم بخوابم... صحنه بعد مرد و زن لباس هاشون رو عوض کردن، برای خواب....  زنه یه مانتو دیگه پوشیده، با یه شال خیلی خوشگل دیگه! هر دو سرشون رو روی بالش می زارن، زنه هنوز شال داره... چراغ ها خاموش میشه، سریال ادامه داره...

دست نوشته، دوم:شب ساعت ۳ می خوابم، صبح یه نگاه به ساعت میندازم،ساعت هفت شده... ای وای، نیم ساعت دیگه کلاس مدار منطقی دارم... به کلاس نمی رسم، به خودم میگم از فردا درس می خونم...   دوباره می خوابم ...

دست نوشته، سوم: یکیمون زنگ در رو میزنه، میزبان در رو باز می کنه، به به ، سلام، خوش اومدین، مرسی، بفرمایید تو، خواش می کنم، به زحمت افتادین ، بفرمایید ... نوبت من میشه، میرم تو، با میزبان اصلی رو بوسی می کنم، یه بوس از راست... بوس دوم روی گونه ی چپ... و بالاخره بوس سوم دوباره روی گونه ی راست . همون  عادت های همیشگی، همون رسوم تکراری. اما نه... مثل اینکه یه چیزی عوض شده، درسته... یه چیزی تغییر کرده... میزبان سرشو میاره جلو تا برای چهارمین بار منو بوس کنه، خوب شد سرمو عقب نبردم تا جلوی مهمونا ضایع نشیم، خیلی خوشحالم!!!!!

دست نوشته، پایان: شروع می کنم به تایپ کردن، ۲۰ دقیقه شده... الان ۲۰ دقیقه است که تایپ کردم، ۲۰ دقیقه از عمرم رفته ...  دستم می خوره به یه دکمه، هر کاری میکنم نمی تونم نوشته هامو برگردونم ...  !!!

پی نوشت: تبلیغ پارک آبی نشون میدن یارو با شلوار لی و پیراهن مردونه سر میخوره رو سرسره های پارک آبی، (مملکته داریم)

این داستان : امامزاده ای در جنگل!!

آورده اند در سال ۶۰۷ بعد از هجرت !! قافله ای به سوی جزیره ای گمنام که سرشار از ویتامین و پروتئین بود ، روانه می شد!

الا ای حال نگفته اند که از کجا آورده اند، ولی ما در نظر می گیریم که از قول معتبری آورده اند

اندرون این قافله، شترانی بود پر بار، و صاحبانی با کرامت! گویند که قافله قطب نما نداشت و از مسیر خود به سمت تهران (میدان آزادی، بعد از توپ خانه!!! ) گمراه گردید. این قافله ی مذکور، راهنمایی داشت که دست روزگار درون چشمانش فرو رفته بود و لذت دیدن مواهب روزگار را از او سلب کرده بود!

خلاصه که از این خزعبلات بگذریم ، این قافله به سمت جزیره ی قشم در حرکت بود.
البته برای یارانی که آشنایی کامل با حیات وحش ندارند، عرض کنم که در زمان های دور، شتر ها شنا  هم می کردند!

در نتیجه این قافله به جزیره ای کوچک رسید که یه عالمه جنگل داشت. اون زمان این جنگل ها اسم نداشتند، ولی الان بهش می گن جنگل های حرا !

 از قضا وسط این قافله یه امام زاده هم بود که سرما خورده بود!!! (از شانس گند ما)

و ناگهان امامزاده ی داستان ما وسط جزیره به رحمت خدا پیوست و دار فانی را به لقایش بخشید !!!!!!

نتیجه اخلاقی: هیچ وقت با شتر به مسافرت نرین

پی نوشت: این داستان (که در بحار الانوار جلد ۴۲۹۲ ثبت شده) اشاره دارد به سفر اینجانب به جنگل های حرا در قشم، و اونجا بود که دیدم وسط جنگل امامزاده رشد کرده

بعد نوشت: آزادی بیان داریم،آزادی پس از بیان نداریم ...

ما اینرنت داریم، ما می توانیم، ما می شود!

سلام، سال نو مبارک

شاید از خودتون بپرسین چرا غیبت من از غیبت امام زمان هم طویل تر بود!!! خب در واقع شما از خودتون پرسیدید، از من که نپرسیدید...   ها !!

ولی به هر حال ، دلیل اینجانب (فرزند اون جانب) دوری از تار نما بود (خودم هم نمی دونم تار نما چیه)

فرض کنید یه نفر آدم باشه، دانشجو هم باشه، تو ایران هم باشه، ولی به اینترنت دسترسی نداشته باشه، اون موقع میشه مثل من، که تو کشوری زندگی می کنه که برای دسترسی به اینترنت مجبوره به امام زاده ها توکل کنه

  خانم های عزیز، از طریق GPRS شرکت جهان شمول همراه اول، به اینترنت وصل شوید،  سپس کمی صبر می کنیم و بعد از آن لپتاپ و گوشی را با یکدیگر متصل می نماییم و از آنجا به دهکده ی جهانی راه پیدا می کنیم!  خانم ها دقت کنن که پولشون زیاد نشه

خدا بیامرزه روح امام خمینی رو! خوب شد نگفت می خوایم اینترنت مجانی بیاریم

من کوه نوردی را دوست دارم!!

کوه نوردی امتیاز برجسته و ممتازی دارد.
مقام معظم رهبری

خب فرض می کنیم که من از یه مسافرت طولانی برگشتم (این مسافرت کاملا جسمانی بود!)
 در همین راستا! به درختی برخورد کردم که به تابلویی آغشته بود!
گردن مبارک رو با زاویه ی 90 درجه به سمت آسمان حرکت دادم!
در این تابلوی مغشوته (اسم مفعول آغشته)، چنان سخن گران بهایی درج شده بود که این بنده ی حقیر خودم رو در برابرش حقیر تر از پیش یافتم(به زبون خودمونی کف کردم)

اینجا بود که گفتم : "ای وای بر تو ، ای خواجه امین!!" نصف عمرت که هدر رفت، نصف بقیه اش رو بچسب!!
از خوشحالی که چیزی یاد گرفته ام ، اشک بر چشمانم چنان جاری شد که انگاری از پشت (گلاب به روتون) به لوله های آب تهران وصل بودم.
شاید در ابتدا تصور کنید که در این تابلوی عظیم و جسیم و کریم و رحیم و نسیم و ... ، بنده به امراض (جمع رمز!)، جهان هستی و نیستی پی برده ام...
اگر این طور تصور کنید، بی راهه نرفته اید... چون در آن لحظه قصد کردم که دامن خود را پر کنم از گل، اما چون به این تابلو رسیدم، از هوش برفتم!!! (چی چی می گفت این سعدی؟؟ از همونا )
خلاصه اش اینه که بزرگواری فرمودند : "کوه نوردی امتیاز برجسته و ممتازی دارد"

مطمینا الان شما از عمق فاجعه با خبر نیستید! پس می خوام الان حسابی روشنتون کنم!
این جمله ی پر معنا و عمیق را که تمامی مضامین و مفاهیم عمیق درش گنجانده شده (آن هم با زور)، می توان از دو زاویه نگاه کرد: زاویه ی 1 و زاویه ی 2
مجموع این دو زاویه ما را به حقایق هستی خواهد رسانید (هنوز نتونستم جمعش کنم، ولی دارم روش کار می کنم)

زاویه 1: کوه نوردی امتیاز دارد: اگر واژگان "امتیاز و برجسته" رو کنار بذاریم، به این نتیجه می رسیم که کوه نوردی به تنهایی امتیاز دارد.
این بزرگوار نفرمودند که چند امتیاز دارد! ولی طبق محاسبات بدست آمده، باید امتیاز خریدن شرکت IBM و microsoft رو داشته باشه!

زاویه 2: " . "
شاید الان فکر کنید که اون نقطه که بین دو گیومه قرار داره چه مفهومی داره!
ولی باید گفت که این نقطه هفت شهر استدلال و منطق رو در ربوده (؟!)
این نقطه نشانه ی ختم کلام است، اگر این نقطه نبود، بحث و جنجال ادامه داشت، مثلا شاید بعضی ها فکر می کردند که جمله تمام نشده و این گونه تعبیر می کردند: کوه نوردی امتیاز برجسته و ممتازی دارد، همانطور که اسب سواری با ویلچر دارد!! (البته این چیزی از ارزش های کوه نوردی کم نمی کنه)
یا شاید به این روش تعبیر بشه: "کوه نوردی امتیاز برجسته و ممتازی دارد، مرگ بر اسراییل و آمریکا و فرانسه و بلژیک و قسمتی از قرقیزستان و چک اسلواکی سابق و دیگر هیچ!!"
پس این نقطه نشانگر این است که حرف دیگری نزنید (بچسبید به همان نقاط برجسته)

همه ی این افکار در چند هزارم ثانیه پس از برخورد به آن درخت به مغز این جانب ختور!! کرد.
واقعا دیدم حیفه شما هم این تجربه ی عظیم رو از دست بدید، به خودم گفتم: امین، خود خواه نباش، عکسی از این عظمت بگیر و کارو تموم کن! تو می تونی...

  آها، قبل از خداحافظی بگم که از این جملات قصار و پربار فراون هست، برای مثال: من تعاون را دوست دارم. (همان مقام معظم) .

ورزش خانم ، مشاهده ی آقا!

  هر جا بحث چشم چرونی میشه ، یاد آقایون محترم می افتیم که دار حال  زومینگ   (فرهنگ لغت وب:  زومینگ عبارت است از ، تمام جوانب و اعضای درونی و برونی بانوی محترم را مورد بررسی قرار دادن، مطابق شکل)
در این بحث بسیار جذاب که بنده از سایت امید بیست برداشتم، یک نوجوان 16 ساله ی سوئدی ، چند سوالی از یک جوان امر به معروف شده و نهی از منکر شده (اسم مفعول!) می پرسه، این جوان منسوب به شرع هم با دلایل کاملا!!! منطقی و صد البته قانع کننده جواب می ده

خلاصه که این خانم های ایرانی واقعا نمونه اند!
واقعا باید به حال خودمون تاسف بخوریم که تو یه جامعه ی زندگی می کنیم که ورزش کردنش هم محدودیت داره (نه مصونیت !)
واقعا قدیمی ها راست گفتن که هرچیزی رو از آدم بگیرن، به همون چیز حریص تر میشه! والله به خدا اگه ورزش خانم هارو تو تلویزیون پخش کنن هیچ اتفاقی نمی افته... نه ما شهوتی می شیم (گلاب به روی همتون) نه اسلام از بین میره.من نمی فهمم این مرد های ایرانی از چه صیغه ای هستن که با دیدن خانم های محترم ایرانی (دقت کنید ، "خانم" حتما باید ایرانی باشه ) به گناه می افتن!
حالا مثلا خیلی ورزش خانم ها دیدنی هست که ما بریم ببینیم؟
خلاصه که ما مرد های ایرانی (دقت کنید که در این مطلب مردها الزاما ایرانی هستند) قوه ی گناهمون خیلی زود فعال میشه

مباحثه ی کامل این دو دانشمند جوان در ادامه ی مطلب هست.


- میگم خانومای ایرانی تو ایران هم مجبورن با همین لباسا ورزش کنن یا فقط وقتی که از ایران میان بیرون باید اینا رو بپوشن؟

تو ایران مجبور نیستن این لباسا رو بپوشن.
- یعنی اگه شما اونا رو بدون این لباسا ببینین اشکال نداره؟
- من این رو گفتم؟
- آره دیگه، خودت گفتی تو ایران مجبور نیستن این لباسا رو بپوشن.
- اونا مجبور نیستن این لباسا رو بپوشن واسه اینکه آقایون اصلا نمی‌تونن ورزش کردن خانوما رو ببینن، چون دیدن ورزش اونا با این لباسا هم اشکال داره.
- ولی اینجا که اشکال نداره.
- خب، اونجا داره.
- چرا؟

...

ادامه نوشته

آموزش زیرنویس و البته روز قدس!!

سلام و علیکم و رحمته الله و برکاته .... بروبکس جندالله ی خوبن یا بهترن؟
 فرا رسدین روز مبارک قدس رو به تمام قدسیان عزیز و قدس دوستان و قدسیه ها و کلا هرچی به قدس و ق د س ربط داره تبریک میگم.
آقا این قدس عجب روز خوبیه، نه؟ ما که اینجا با سنگ تو کله ی هرکی بزنیم مشکلی نداره... بالاخره روز قدس باید با روزهای غیر قدس فرق داشته باشه یا نه؟
خلاصه که امروز مواظب کله هاتون باشید، امروز تعداد سنگ های رو زمین ،از سنگ های رو هوا کمتر شده!

  بسوزه پدر صاحب این اینترنت ایران که هرچی می کشیم از دست   اونه! الهی جز جیگر بگیره، الهی درد و بلام بخوره تو سرش!
 نمی دونم نامردا به Gmail و ymail چی کار دارن، چند روزیه که جی  میل قطع شده معلوم نیست به چه علت!!
   البته این اینترنت ایران همین طوری الکی نیست ها! باور کنید اگه اینترنت ایران درست بود ملت ما همه افسرده می شدن! دیشب رفتیم بخور بخور، (بخور بخور اصطلاحا به مهمانی هایی اطلاق می شود که در ماه مبارک رمضان برگزار می شود،و در آن کمربند ها 3 سوراخ افزایش پیدا میکند و تنوع غذایی از 3 تا 7 نوع است) خلاصه این قدر به پدر مادر این اینترنت فحش دادیم ،  که روزه فردا به هممون واجب شد.
این اینترنت ایران مثل نقل و نبات مجلس ها می مونه! هر جا باشه با خودش مهربونی و صفا میاره دیگه!

این چند روز امین آقا (امین آقا اصطلاحا به خودم اطلاق می شود) مریض شده، یک عدد تب خال زیر لبش زده ، بیا و ببین!

خلاصه که می ترسم برم بیرون این دختر های فلان فلان شده  به خال لبم گرفتار بشن! (البته این خال از نوع تب کرده اش است)

جونم براتون بگه که یه کلک رشتی (!!) هم براتون آوردم، که حال کنین خلاصه

اگه با زیرنویس های ویندوز مشکل دارین یا اجق وجق میاد پس حتما یه سر به ادامه ی مطلب بزنین! (آموزش تصویری)


خدا پدر مادر زکریای رازی رو بیامرزه، که الکل رو کشف کرد که بعدش علم پیشرفت کرد که بعدا ادیسون برق تولید کرد که در آینده اش هم کامپیوتر اختراع شد تا من بتونم این وبلاگ رو به روز کنم!
شب خوش

ادامه نوشته

چیزهای سری

  چه کنم با دل تنها؟

برادر/خواهر جان عزیز دل ، هیچ خبری نیست، این "چه کنم با دل تنها" فقط یه تیکه از شعر فلان شاعره که محمد اصفهانی خونده همین! (نمی دونم این شکلک های بلاگفا کدوم قبرستونی رفته؟)

دیدم بیکارم،  گفتم هر از چند گاهی بیام یه دستی به قلم الکترونیکی بکشم، فعلا حال و حوصله ی مطالب سهمگین تخصصی ندارم، اولش قصدم این بود این وبلاگ رو یه جورایی آموزشی کنم، البته الان هم آموزشیه ها ولی فعلا آموزش هاش، چیزی به آدم یاد نمیده (البته فعلا)!!!

داشتم تو اینترنت چرخ می زدم رسیدم به مطلب جالب محمد علی ابطحی (صلوات!)، جناب پروفسور ابطحی مرغش یاد هندوستان کرده ، کبکش هم خروس میخونه، مثل اینکه خرش هم از پل گذشته (با توجه به مطالب گفته شده احتمالا ابطحی باغ وحش افتتاح کرده)

خلاصه که ابطحی یه چیزایی درباره ی سیگار کشیدن کروبی گفته بود ، ما هم نفهمیدیم این اشتباه سهوی بود یا از عمد سهوی شد یا ...؟

دیگه من چیزی نگم خودتون بخونید: حرف های سری


همچنان که در حین گشت و گذار بودم رسیدم به اصل مطلب، بابا بالاخره پایین بریم بالا بریم، من یه کامپیوتری هستم، چه خوش گفت مرحوم سعدی که "... باز جوید روزگار وصل خویش" !!!!!!

 شایعاتی درباره ی نسخه ی جدید اینترنت اکسپلورر 9 که حدود 3 هفته دیگه میاد پخش شده، البته خبرنگار ما این شایعات رو نشنیده! ولی فقط یه عکس ازش گذاشتن اگه پسندید که مبارک باشه! ایشالله پیر شین به پای هم!     IE 9

ابتدای آغاز!

Sports is like a war without the killing
 نتایج اخلاقی: هر ایرانی یک ورزشکار!

من ورزش را دوست دارم(پیامی از رهبری!!)

ورزش چیزی خوبی است، چون اگه چیز بدی بود که ایران نمی رفت جام جهانی!!!

چون من ورزش می کنم، پس باید یه وبلاگ توی بلاگفا داشته باشم، هرچند که بلاگفا از ظالم ترین سرویس های وبلاگ دهی است، به این علت، زیرا که وب قبلی من را به علت نامعلوم بست و من در حسرت فهمیدن علت بسته شدنش معلول ماندم (از این شکلک ها)

یه ورزشکار باید اول خودشو معرفی کنه: بنده امین هست... سوالی نیست؟

ساعت 4 صبح شده، بی خوابی زده به کله ام، از عواقب ماه رمضونه دیگه.